سوگ فقدان پدرم چهل روزه شد
وفات "فرهاد طلیعی"/ پدرم در روز نهم اردیبهشت امسال سه شنبه سیاه من را رقم زد و اکنون، چهل شبانه روز از آن تاریخ می گذرد

پدرم زاده سال بیست و شش هجری خورشیدی و هنگام وفات، هفتاد و هشت ساله بودند و سی و پنج سال از سال های مفید عمر خویش را در همکاری با «شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان» سپری کردند
ایشان شرکت و کار شرکت و همکاران شرکت را عمیقا دوست داشتند و به آن عشق می ورزیدند و وجدان کاری ایشان برای من درس آموز است
ایشان جزو یک تیم کاری پنج نفره از کارکنان شرکت بودند و من اینان را فخر جامعه کارگری می دانم و به وجودشان افتخار می کنم
دلنوشته ای به همین مناسبت، در ادامه، پیشکش می گردد (۱):
بسم الله الرحمن الرحیم
مردان مصمم و سختکوش سالن ریسندگی کارخانه شماره سه شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان که از جان و دل مایه گذاشتند تا شرکت برخیزد؛ بپاید و تعالی بگیرد
فرهاد طلیعی، جواد صولت، جهان کیانی و حسن شاهجوان به سرپرستی عباس باغشیخی
که کار را جدی گرفتند و کارخانه را خانه دوم خود پنداشتند و از کیفیت کار ذره ای فروگذار نکردند
به نحوی که «شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان» که در سال ۱۳۱۳ ه.ش. به دست گروهی از بازرگانان کارآفرین خوشنام کاشان به سرپرستی زنده یاد "حسن تفضلی" (پدر نساجی ایران) تأسیس شده بود؛ به یکی از بزرگترین واحدهای نساجی خاورمیانه تبدیل شود و در دهه پنجاه خورشیدی با چهار هزار و پانصد تن پرسنل به رکورد تولید سی و پنج میلیون متر پارچه در سال دست پیدا کند (۲) و (۳) و (۴) و (۵)
من اینان را فخر جامعه کارگری می دانم و به وجودشان افتخار می کنم
از آن تیم پنج نفره، "عباس باغشیخی" و "جواد صولت" رخ در نقاب خاک کشیده اند و "فرهاد طلیعی" نیز همین چند روز قبل به ایشان پیوسته است و اکنون برای تندرستی و سلامتی "جهان کیانی" و "حسن شاهجوان" دعا می کنیم
"فرهاد طلیعی"، تازه مسافر ابدی ـ هم چون دو نخبه دیگر شرکت ـ در کار جدی بود و وقت شناس بود و متعهد بود و دقیق بود و منظم بود و حساس بود و سرمایه مادی شرکت (اعم از ابنیه و تأسیسات و تجهیزات و ملزومات) و سرمایه معنوی شرکت (اعم از سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی و سرمایه اعتباری) را هم چون اموال شخصی، عزیز نگاه می داشت و در محافظت و مراقبت از آن جدی بود و با کسی شوخی نداشت
تعهد و محکم کاری و نظم و تحرک، چهار مشخصه بارز او بود که سخت به چشم می آمد و جلب توجه می کرد
تعهد او به شرکت و کار شرکت زبانزد بود و یادم می آید؛ حتی در کوران وقایع انقلاب اسلامی، ایشان، می پنداشت باید میان کار شرکت و اعتراضات مدنی، تفاوت قایل شد و نبایستی به بهانه اعتراضات مدنی، کار شرکت را لنگ گذاشت
من خود که دوره طرح کاد دبیرستان را در سالن تعمیرات شرکت می گذراندم و گاهی به کارگاه محل کار پدر سر می زدم و در حاشیه، شاهد رفتار حرفه ای او بودم؛ می دیدم که محکم کاری پدر در کارش، سوژه مراودات روزمره همکارانش شده بود و می گفتند؛ پیچ هایی را که پدر از ماشین آلات می بست و سفت می کرد؛ دیگران نمی توانند باز کنند
نظم خلاقانه او زبانرد بود و آراستگی محیط کارش خوب به چشم می آمد و جلب توجه می کرد و به علاوه، پیوسته محیط کار و ابزار و وسایل کار را دستکاری و مناسب سازی می کرد و برای من که گاهی به کارگاه محل کار پدر سر می زدم؛ تماشای کمد لباس مرتب و ادوات صبحانه و ناشتایی و چاشتانه مناسب سازی شده برای اوقات استراحت میان کارش جالب بود و این نظم خلاقانه را می شد حتی در انباری خانه و صندوق عقب و جعبه داشبرد و داشبرد و کپسول اطفای حریق خودروی شخصی و جعبه ابزار دستی او جا به جا تماشا کرد و لذت برد
تحرک خصیصه بارز پدر بود و چند سال نخست پیوستن به شرکت و اوایل استخدامش، زمانی که هنوز تعداد کارگران مقیم نوش آباد به حد نصاب لازم نرسیده بود تا سرویس عمومی ایاب و ذهاب بگذارند؛ او مسافت ده کیلومتری حد فاصل نوش آباد تا کاشان را با دوچرخه در شرایط سخت ناهمواری جاده و تاریکی مسیر و سوز سرمای زمستان و شدت گرمای تابستان و خطر وحوش آمد و شد می کرد و جثه ریزنقش و بدن ورزیده و قدرت بدنی بالا بر فرزی و تحرک او می افزود به نحوی که همکاران او را بمب شرکت و سلطان روحیه توصیف می کردند
فرهاد طلیعی از سال ۱۳۴۶ ه.ش. که به شرکت پیوست و جمع پنج نفره را تشکیل داد؛ تا سال ۱۳۸۲ ه.ش. به مدت سی و پنج سال بی وقفه و متعهدانه با شرکت همکاری کرد و همیشه به شرکت و همکاران شاغل خود عشق ورزید و حتی در سال های بازنشستگی و فاصله از شرکت؛ ذره ای از علاقه اش به شرکت و همکاران سابقش کاسته نشد و با همین علاقه و شور، همیشه دغدغه شرکت را داشت
و َبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (بقره ـ ۱۵۶)
همانا ما از آن خداییم و به سوی او باز میگردیم
هر از گاه در گذر زمان و عبور بی صدای ثانیه ها، جرسِ کاروان از رحیل مسافری دیگر خبر می دهد
إنّ أهلَ الدنيا كَرَكْبٍ، بَيْنا هُم حَلُّوا إذ صاحَ سائقُهُم فارتَحَلُوا (امام علی ـ بحارالانوار)
همانا اهل دنيا مانند كاروانى هستند كه در منزلى فرود آمده باشند و ناگاه، قافله سالار بانگ رحيل زند و آنان كوچ كنند
اندوه از دست دادن نابهنگام هر عزیزی چنان تلخ است که هیچ عبارتی در این مقام، مرهم نیست و چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور مینشیند
اما
در برابر تقدیر پروردگار، چارهای جز تسلیم و رضا نیست؛ چرا که این فِراق به وعده خداوندی، چون عمر کوتاه آن عزیز چند صباحی بیش طول نکشد
که
و َنَحْنُ اِنشآءَ اللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ (زیارت اهل قبور)
و ما هم اگر خدا بخواهد؛ به شما ملحق خواهیم شد
باور کنیم که آن لبخندها و مهربانیها دیگر خاطره است
باور کنیم که آن نگاههای مهربان و آن محبّتهای بیکران دیگر تنها در یادمان مرور می شود
باور کنیم که آن سلامهای گرم و پر مهر را دیگر درک نخواهیم کرد
باور کنیم که دیگر آن پدر نازنین در میانمان نخواهد بود
و
او اکنون از میان ما رفته است
و
محتاج دعای خیر ما است
برایش دعا کنید
فاتحه با صلوات
در همین ارتباط به یادداشت های من تحت عناوین «بیمارستان حضرت رسول اکرم تهران» و «عذرخواهی آدم را بزرگ می کند» نگاه کنید
(۱) نوشته شده به تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۸
(۲) «شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان» به عنوان بزرگترین شرکت نساجی خاورمیانه و پنجمین شرکت ثبت شده در ایران هم اکنون دارد به فعالیت خود ادامه می دهد
(۳) تارنمای شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان: www.kashantextile.ir
(۴) صفحه اینستاگرام شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان: instagram.com/kashantextile.ir
(۵) برای آشنایی بیشتر با شرکت ریسندگی و بافندگی کاشان به مستند سینمایی «شماره پنج»/ دانیال رحیمی کاشانی ـ ۱۴۰۲ نگاه کنید: www.zil.ink/number5
