خرید بک لینک

دوازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران در جریان است و در آستانه ی روز رأی گیری، رقابت انتخاباتی، شور گرفته است.

اخیرا، فیلم «مستند دوم (محمد باقر قالیباف)» را از تلویزیون دولتی ایران نگاه کردم (1) و (2):

«فیلم» با تصاویر دلخراش و نماهایی از اجساد معدن کاران جان باخته ی معدن «زمستان یورت (گلستان)» شروع می شد و با استفاده ی ابزاری از بخش محروم جامعه ی شهروندی ایران ـ متشکل از حاشیه نشینان شهرها و روستانشینان دورافتاده ـ در سرتاسر فیلم، سیاه نمایی زهراگینی داشت

و

در این رهگذر، حتی فرصت سوءاستفاده از خانواده ی شهدا را هم دریافته بود:

ـ در سکانسی از «فیلم»، یک خانواده ی شهید نمایش داده می شود و «مادر شهید» ی از نداری می نالد و به کمی یارانه ها اشاره می کند و این پرسش ذهنی را پیش می کشد که اگر او مادر یک شهید است؛ باید ماهیانه، حدود چند میلیون تومان از «بنیاد شهید»، مستمری فرزند شهیدش را بگیرد و بنابراین، ناله از نداری او، مشکوک می نماید

ـ در سکانسی از «فیلم»، وقتی دارد یک زاغه را نشان می دهد؛ یک کولر گازی در سوراخ دیوار سرپناه آجری، سخت جلب توجه می کند و آدم به اندیشه می رود که اگر این خانواده، بیغوله نشین است؛ کولر گازیش چیست و راستی، پول برق آن از کجا می آید

ـ در سکانس هایی ترجیع گونه، "قالیباف" در یک حیاط سنتی و جلوی حوض میانی آن نشسته و به طرح ایده ها و وارد کردن اشکال به دولت مستقر می پردازد و در سکانسی، جامعه ی شهروندی ایران را به دو بخش «چهار درصدی» و «نودوشش درصدی» تفکیک می کند و وقتی به چهاردرصدی ها می تازد؛ از چهار گونه خانه ی آنان تحت عناوین «خانه برای زندگی»، «خانه برای حیاط خلوت»، «خانه در کیش» و «خانه در شمال» نام می برد و نودوشش درصد دیگر را مردم مستضعفی توصیف می کند که فقط با یارانه (یعنی ماهی چهل و پنج هزار تومان) زندگی می کنند. برخی از گل واژه های "قالیباف" عبارتست از:

ـ مسؤول باید در شرایط بحران کنار مردم قرار بگیرد. با بخشنامه موضوعات در شرایط بحران حل نمی شود

ـ یک سال قبل به کوره پس کوره های اطراف تهران رفتم. آن جا نوجوان چهارده ساله ی باهوشی را دیدم که اطلاعات خانوار محل را از هر فرمانداری بیشتر داشت. این جوان همه ی نوجوانی مرا زنده کرد که در پانزده سالگی در کوره کار می کردم. سؤالم این است که چرا انقلاب این فرصت را به قالیباف و قالیبافان داد؛ اما الآن جوانان امیدی به آینده ی خودشان ندارند؟ سرنوشت من و این پسر در کار و تلاش و نداری و زحمت مشترک بود

ـ دولت چهار درصدی ها که خودشان مسؤول مسکن هستند؛ می گویند خانه ی خالی زیاد است. سه میلیون خانه ی اضافه مال چهار درصدی ها است که یک خانه برای زندگی، یک خانه برای حیاط خلوت، یک خانه در کیش و یک خانه در شمال دارند در حالی که مردم طالب مسکن مهر به دنبال یک سرپناه هستند. باید ضعف های مسکن مهر برطرف شود و ساختن آن ادامه یابد

ـ دولت مردان می گویند ما وظیفه نداریم که مردم را به بهشت ببریم؛ اما حق هم ندارید که با فقر و نداری، مردم را به جهنم بفرستید

ـ دولتی که قادر نیست سپرده ی یک پیرزن را حفظ کند؛ چه طور امنیت سرمایه گذاری را حفظ می کند؟ من نظام مالی و بانکی را اصلاح می کنم

ـ من هم میدانم شغل چیست و هم معنی پنج میلیون را می فهمم

ـ ما می خواستیم حتی یک روز را از دست ندهیم و به سرعت پس از به دست آوردن دولت، برای مردم کار ایجاد کنیم. اما سایت ما را فیلتر کردند و بعد، خودشان یک سایت کارورزی بالا آوردند با کلی نقص. شما اگر در پی رفع مشکل بیکاری بودید؛ چرا در این چهار سال، این کار را نکردید؟

ـ البته معلوم شد که بیخ گوششان در همین تهران، یک خانواده با هشت معلول هست که خانه ندارد

ـ برایتان اسباب بازی و ماشین می خرم

ـ در سکانسی از «فیلم»، یک مرد فقیر مستضعف بیسواد، از نگاه و مبتنی بر ادعای تلویحی «فیلم»، در اعتراض به دولت مستقر، از «رانت» می گوید و حیرت آدم را برمی انگیزد که واقعا او از «رانت» چه می داند و آیا این تعبیر از خود او است یا از او خواسته اند که چنین بگوید

ـ در سکانسی از «فیلم»، یک مرد فقیر مستضعف بی سواد، از نگاه و مبتنی بر ادعای تلویحی «فیلم»، با اعتراض به دولت مستقر، می گوید که آن ها، زندگی نمی کنند بلکه، لحظه ها را می کشند

ـ در سکانسی از «فیلم»، "قالیباف" به سراغ یک مادر شهید می رود که در فقر مطلق روزگار می گذراند و از قضا، مادر یکی از رفتگران شهرداری است

ـ در سکانسی از «فیلم»، تعبیر «خورشت گشنگی» هم چیز قابل توجهی است؛ از زبان مردمی که می گفتند که حتی یک هزار تومان در جیبشان نیست؛ ورشکسته هستند و خورشت گشنگی می خورند

ـ سکانس لولیدن هشت معلول یک خانواده ی هشت معلوله از سر و دوش "قالیباف" هم در نوع خود بسیار تأمل برانگیز است و حکایت سرکشی "امام علی" به خانواده ی یکی از شهدای اسلام را تداعی می کند؛ جایی که "قالیباف" دو معلول را بغل کرده بود و به آنها می گفت که برایشان اسباب بازی و ماشین می خرد

ـ «فیلم» بر دو محور «استضعاف» و «محرومیت» مانور می دهد و بیننده را به «دولت مردم (قالیباف)» می رساند

«فیلم» من را به یاد فیلم های سال های آغازین انقلاب خودمان انداخت که تلویزیون دولتی، علیه رژیم «پهلوی» نشان می داد و بر محور سیاه نمایی و نگاه طبقه گرایی جفت و جور شده بود

من پیش از این و جای دیگر، نمونه ای سیاه نما تر از «مستند دوم (قالیباف)» ندیده ام و حتی، هیچ دشمنی را سراغ ندارم که هنرمندانه تر از «قالیباف»، انقلاب را سیاه نمایی کرده باشد

آیا چهره ی پنهان انقلاب، همینی است که «مستند دوم (قالیباف)» تصویر کرد؟

آیا شما سیاه نماتر از فیلم «مستند دوم (قالیباف)» در حوزه ی تاریخ انقلاب اسلامی سراغ دارید؟

آیا فکر نمی کنید؛ انتخابات فرصتی برای انقلاب است تا چهره ی واقعی خود را بنمایاند؟

نظر شما چیست؟

(1) "محمد باقر قالیباف"، شهردار کنونی تهران و نامزد دوازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران است و فیلم «مستند (انتخاباتی دوم)» او با عنوان «روزهای روشن»، روز شنبه ی همین هفته (برابر با بیست و سوم اردیبهشت نودوشش) هم زمان از شبکه های «یک» و «خبر» تلویزیون دولتی ایران پخش شد.

(2) مسؤولیت و سرپرستی ساخت فیلم «مستند دوم (قالیباف)» به گزارش «ایلنا» (وبگاه برخط، 1396/02/12) با "سید محمود رضوی" بوده است. "رضوی" تهیه کنندگی فیلم های مطرحی هم چون «درباره ی الی»، «دهلیز»، «سیانور» و «ماجرای نیمروز» را در کارنامه ی خود دارد و با فیلم های «دهلیز» و «ماجرای نیمروز»، سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره ی فیلم فجر را از آن خود کرده است.

برچسب: نویسنده: نیکان نیکنام تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:07

صفحه بندی